مقدار درصد اکسیژن در نفتها از
3 درصد تجاوز نمینماید و
اغلب
در ساختمان مولکولهای سنگین به حالت ترکیب یافت میشود. ترکیبات اکسیژنه موجود در نفت
شامل اسیدها و فنلها میباشد. فنلها بمقدار کم در روغنهای کالیفرنیا و رومانی
وجود دارد. اسیدهای موجود در نفت بیشتر بصورت مشتقات سیکلو آلکانها یا نفتنی است.
ضمنا
اسیدهای غیر حلقوی نیز بصورت اتر سل وجود دارد که در حین عمل تصفیه در فراکسیون مربوط به پارافینها
جمع آوری میگردد.
اغلب نفتها شامل گوگرد آزاد
بصورت محلول هستند که در اثر
تبخیر
کریستالیزه میگردد. گوگرد ممکن است بصورت هیدروژن سولفوره - تیوفرمرکاپتان - تیواتر -
دیسولفور و سولفور کربن و سولفور کربنیل وجود داشته باشد. مقدار گوگرد در نفت
بستگی به منطقه ای دارد که در آنجا نفت تشکیل گردیده است. بعنوان مثال مقدار آن در مواد
خام نفتی کویت 5/2 درصد و در نفت منطقه آقاجاری ایران 36/1 درصد میباشد.
در
اینجا یادآوری میشویم که خاصیت
خورندگی نفت شرق و بوی نامطبوع آن بعلت وجود
این ترکیبات میباشد.
روغنهای معدنی میتوانند تا 5/1 درصد ازت بصورت ترکیبهای آلی دارا باشند. این ترکیبات از نظر عامل ازت به دو دسته تقسیم میگردند:
هرگاه مواد باقیمانده از تقطیر نفت را بسوزانند، مانند زغال از خود خاکستر باقی میگذارد که شامل برخی از ترکیبات فلزی است. این ترکیبات بیشتر مربوط به عناصری از قبیل سیلیس - آهن - آلومینیوم - کلسیم - منیزیم - نیکل و سدیم میگردد. ضمنا وانادیم در خاکستر برخی از نفتها بدست آمده است و وانادیم را معمولا از نفت استخراج نموده ، در صنایع فولادسازی مورد استفاده قرار میدهند. مقدار این فلز در حدود 400PPM یعنی 400 گرم به ازای یک تن میباشد.
سادهترین
اولفین
، اتیلن میباشد که برای همرده آن عبارتند از: پروپن ، بوتن ، پنتن
و غیره در خلال
فراورش
نفت ، بعضی دیالفینها (هیدروکربنهایی که دو پیوند دوگانه دارند) مانند بوتادیان
، نیز تشکیل میشوند.
برخی از نفتنهای موجود در نفت خام عبارتند از: متیل سیلکوپنتان ، 1 و2 – دی متیل سیکلو پنتان ، متیل سیکلوهگزان ، 1 و2- دی متیل سیکلو هگزان ، دکاهیدرونفتالین و غیره.
مظلوم بنهنگی–فاروقی ،( 1379) درتحقیق خودباعنوان بررسی رابطه عزت نفس باپایگاههای هویت دردانشجویان دانشگاه فردوسی مشهدبه هین نتیجه رسیده اندکه بین عزت نفس وپایگاه هویت دستیابی رابطه مثبت ومعناداری وجودداردوبین عزت نفس وپایگاه هویت تعلیق وپراکندگی رابطه منفی ومعناداری وجودداشت بنابراین این بدین معنی است که افرادپایگاه هویت دستبابی ازعزت نفس بالایی برخوردارندوافرادپایگاههای هویت پراکندگی وتعلیق ازعزت نفس پایینی برخوردارنددراین پژوهش بدست آمده است که بیشرین فراوانی درپایگاه دستیابی قرارداردکه این یک نکته مثبت ونقطه قوت است .
چون دستیابی پیشرفته ترین پایگاه ویک پایگاه هویت بالغ است وباموقعیتهای شناختی وشخصی بسیاربالاتری همراه است .
درتوزیع پایگاه هویت دراین پژوهش نکته قابل ذکردیگرپایین بودن نسبت افرادممانعت است . بین قرارداشتن افراددرپایگاه ممانعت باپیوستگی زیادبین اعضاء گروه اجتماعی که فردعضوان است . ابرازعواطف مثبت دراین گروه ودرخانواده پایین بودن سطح تعارض درخانواده ونیزسازش پذیریی افراد رابطه مستقیم وجوددازردیعنی پیوستگی زیادبین اعضاگروه وموادفوق احتمال ماندن فرددرپایگاه ممانعت راافزایش می دهد، بنابراین پایین بودن نسبت افرادواقع درپ1ایگاه ممانعت نشان دهنده وجودتعارضاتی است که درگروههای اجتماعی وخانواده هاوجودداردواین نشانه این است که خانواده وگروههای اجتماعی نمی تواننداعضاء خودرابامعیارهاوارزشهاوایدئولوژی خودهمراه سازند.
2-دربان زراعتی زیرک( 73 – 1372) درتحقیق خودبا عنوان بررسی ارتباط بین عزت نفس ورشته تحصیلی دردانش آموزان دبیرستان به این نتیجه رسیده اندکه درعزت نفس دردانش آموزان پیش دانشگاهی رشته ریاضی – فیزیک ازعزت نفس دانش آموزان مقطع پیش دانشگاهی رشته علوم انسانی بیشتراست .
ازجمله عواملی که درپدیدآمدن عزت نفس بالادردانش آموزان ریاضی – فیزیک دخیل می باشندعبارتنداز: پذیرش اجتماعی – موفقیت درآینده ، ارزشیابی فردازتواناییهای خود،توانایی های شناختی ، محیط خانواده ، ومحتوی درسی می باشد.
نتیجه گیری
یکی ازمسایلی که ازگذشته های دورموردتوجه روان شناسان بوده وهنوز هم کانون توجه بسیاری ازروان شناسان درحال حاضرمی باشدشخصیت 1است اکثرمکاتب روان شناسی بخصوص روان تحلیل گری درحیطه روان درمانی بیش ازهرچیزی به چگونگی رشدشخصیت افرادتوجه دارندچراکه چگونگی رشدشخصیت مولفه مهمی درتعیین وتشریح مسایل واختلالات روان شناختی است وازاین جاست که نظریه های رشدشخصیت سهم قابل توجهی درمشخص کردن مسیربهنجارومطلوب رشددارندچراکه اوبسیاری ازناهنجاریها روانی ریشه درگذشته داشته وبه چگونگی رشدشخصیت مربوط می شودوثانیاسطح رشدیافتگی کنونی خودمی توانندراهنمای برای درمان باشد.
دومولفه مهم که دراکثرنظریه های رشدشخصیت به چشم می خوردهویت 2 وعزت نفس 3 است چگونگی رشدوشکل گیری هویت وعزت نفس هردومی توانندنقش تعیین کننده ای درچگونگی رشدانسان درمراحل مختلف زندگی وبخصوص دوره نوجوانی داشته باشندازاینروبیشترنظریات روان شناسی وبخصوص روان درمانی همواره ایندوعنصررادرشخصیت کانون توجه خویش قرارداده اند. ضمن این که طبق تحقیقات انجام شده این دورابطه نزدیکی باهم دارندوهردوازمسایل اساسی درزیربنای رشدوشکل گیری شخصیت محسوب می شوند.
برای تشکیل ساختارکلی زندگی ، گرچه همه دوران عمرمهم است برخی ازآنهامهمترازبرخی دیگراست نوجوانی4 که باتغییرات گوناگون درابعادمتعددهمراه است یکی ازبحرانی ترین ادوارزندگی انسان محسوب می شود
پس باتوجه به اهمیت هویت وعزت نفس بخصوص دردوره نوجوانی این پژوهش تحقیقی دردانش آموزان مقطع پیش دانشگاهی وسوم متوسطه ناحیه 1 شهرستان مشهدبه عمل آورده است .
کلی درروان شناسی شناختی به گسترش این عقیده یعنی توجه به خودپرداخت وتاکیدرابراهمیت واکنشهای افراددیگردرشکل دادن به عزت نفس قرارداد.
نظریه شناختی مثبتی براین است که بالاترین منبع رشدوپیشرفت افراد، توان تفکرمنطقی وواقع گرایانه وبرخوردصحیح آنان درموردخویش ودرموردجهان اطراف است .( احمدی ، 1363 )
فردی که عزت نفس پایینی داردخودراآدم نالایق وبی ارزشی می داندواغلب واکنشهای منفی ناشی ازفقدان عزت نفس است . اومعتقداست که تصویرذهنی مخدوش ، به ذره بینی می ماندکه کوچکترین اشتباه وجزیی ترین عیب راچندبرابربزرگ تر کرده وآن رابه حساب عیب شخصی می گذارد. درنتیجه خودرادست کم می گیردوازخودانتقادمیکند
( کلی ، 1902 )
دیدگاه (( انسان گرایی ))
انسان گرایی درروان شناسی معاصرجایگاه مهمی احرازکرده است ، به گونه ای که گاهع دربرابررفتالرگرایی ، وروان کاوی ارآن به عنوان دیدگاه سوم یادمی شود. این دیدگاه درکل روان شناسی وبویژه درحوضه روان شناسی رشدوبه طورخاصی درروان – شناسی رشدشخصیت ، تاثیربسزایی داشته است ( پترسون ، 1988 )
نقش عمده انسان گرایان دربحث رشدشخصیت ، موضع گیری دربرابردیدگاههای رفتارگرایی است . رفتارگراهاانسان رامنفعل وساخته محیط می دانند. درحالی که انسان گراهاتاکیدمی کنندکه انسان تحت تاثیرانتخاب فعال خویش قراردارد. دربین انسان گراهادوچهره برجسته وجوددارد. (( کارل راجرز 2 ))) و(( ابرام مزلو3 ))
ابتدارشدشخصیت وعزت نفس راازدیدگاه مزلومطرح می کنیم وبعدنظرراجرزرابیان می کنیم .
2-1-4-5- نظریه مزلو
مزلومعتقداست همه افرادجامعه مابه یک ارزشیابی ثابت واستوارومعمولاعالی ازخودشان وبه احترام به خودیاعزت نفس ویابه احترام به دیگران ، تمایل یانیازدارند
( مزلو، 1954 )
اونیازبه احترام رادونوع می داندکه عبارتنداز: احترامی که دیگران به مامی گذارندواحترامی که خودبه خودمی گذاریم . وقتی احساس احترام درونی می کنیم که به خوداحترام بگذاریم . یعنی احساس ایمنی درونی واعتمادبه خودپیداکنیم وخودراارزشمندوشایسته احساس کنیم زمانی که فاقداحترام به خودباشیم درمقابله بازندگی احساس حقارت – دلسردی وناتوانی میکنیم ، این احساسات خودبه وجودآورنده دلسردی ویاس اساسی ویاگرایش های روان نزندانه یاجبرانی خواهدشد.
( شولتز، 1977 )
به نظرمزلودرهمه انسانهاتلاش یاگرایش فطری برای تحقق خودهست . تحقق خودرامی توان کمال عالی وکاربردهمه تواناییهاومتحقق ساختن تمامی خصایص وقابلیتهادانست
( شولتر، 1977 )
مزلودرمطالعات خود، دریافت که نوعی اطمینان درونی ویاحس غلبه درانسانهاوجودداردوآن را، جزء ارزش دادن به خودواطمینان ازشخصیت خویشتن ، چیزدیگری تصورنمی کرد.
اوخودشکوفایی رادربه کارگیری وپرورش کامل استعدادهای بالقوه )) یعنی به فعلیت درآوردن (( خود )) واطمینان ازخودمی دانست – یعنی انگونه شودکه می تواندبشود.- این بیان مزلو- اندرز(( نیچه )) رابه یادمی آوردکه می گفت بر(( آن چیزی شوکه هستی )) ( شکرکن ، 1372 )
2-1-4-6- نظریه ی راجرز:
مفهوم خویشتن مهمترین پدیده وعنصراساسی درنظریه راجرز است .
به نظراجرز، انسان عوامل محیط خودرادرک می کندودرذهن خودبه آن معنی می دهد- مجموعه این سیستم ادراکی ومعنایی ، میدان پدیداری روانی فردرامی سازد.
به مرورکه آگاهی ازخودظاهرمی شوداوفردنیازی شکل می گیردکه نیازبه توجه مثبت واحترام نامیده می شود.
نیازبه دریافت توجه مثبت ، آنقدرقوی است که فردممکن است آنرابه تجارت مثبتی که درجریان تحقیق نفس احساس می کند، ترجیح دهد. ازطریق نگرش های مثبت واحترام آمیزی که توسط دیگران نسبت به فردبروزداده می شوداحترام وتوجه مثبت نسبت به خود، به وجودمی آید. پس ازتشکیل نگرش مثبت نسبت به خود، درفردبه جای آن که اوتوجه مثبت واحترام راازدیگران بگیرد، ازخودش می گیرد. به وجودآمدن نگرش مثبت واحترام آمیزنسبت به خوددرفرد، گام دیگری درجهت ایجادیک شخصیت خودمختاروسالم است .
( شفیع آبادی ، 1371 ) . هنگامی که خودرشدمی کند، انسان نسبت به دوستی وقبول دیگران احساس علاقه ونیازمی کندوتوجه مثبت نامشروط دیگران راطلب می کند.- راجرزاین نیازراذاتی انسان می داند.( فریک ، 1971 ).
توجه مثبت که انسان یک نیازعمومی وبسیارجدی وشایع است . درصورتیکه ناکام بما ند- درکودک حالتی می کندکه راجرز(( توجه مثبت مشروط )) می خواند یعنی عشق ومحبتی که کودک دریافت می کند، مشروط به رفتاردرست اونسبت باپرورش توجه مثبت مشروط کودک شیرخوارانتظارات مادررادرونی می سازدوبااین عمل گرایبش های مادرمی گیردودرموردخودبکارمی برد.
حاصل این وضع که کودک نخست توجه مثبت مشروط راازمادروسپس ازخوددریافت می کندپیرایش شرایط ارزشمندی است یعنی کودک برای ارزشمندبودن خودشرط هایی قایل می شودوتنهادرشرایط خاصی خودراارزشمندمییابد ( شواتز1977)
خلاصه این که راجرزمعتقداست که اگراولیاازهمان اول زندگی به طفل محبت بدون قیدوشرط دهندبعدهاازچنان عزت نفسی برخوردارمی شوندکه لزومی درطردکردن تجارب واقعی نمی بینندودرهرشرایطی خودرااندیشمند می دانند چنین شخصی آزادورهاست ومی تواندبه تحقیق خودبپردازدوسهم استعدادهای بالقوه اش رابپروراند. لیکن اگراولیاء به طفل به طورمشروط مهرومحبت کنندویانظرمثبت دهندکودک تجربه هایی راکه باخودپنداریش هماهنگ نباشدطردوانکارمی کند ( شاملو1370 )
(( اریکسون 5 )) معتقداست بحرانهایی که درهرمرحله ازرشدبه وجودمی آیداساس سلامت یاناسلامتی های بعدی شخصیت فردراپایه ریزی می کنند. اگردرهریک ازاین مراحل ، بااین بحرانهاکه جنبه های مثبت ومنفی دارندوقسمتی ازجنبه های طبیعی رشدمحسوب می شوندبرخوردرضایت بخش شود، جنبه های مثبت شخصیت ماننداعتمادبه نفس ، اعتمادبه دیگران ، خودکفایی وعزت نفس به میزان بالایی جذب خودمی شوندوبدین ترتیب شخصیت به رشدسالم خودادامه می دهد. برعکس اگرتعارض استمراریابدویادراصل به نحورضایت بخشی حل نشود(( خود)) درحال رشدصدمه می بیندوعناصرمنفی شخصیت مانند(( بی اعتمادی ، شکست وتردیدواحساس حقارت جذب خودمی شودودرنتیجه شخصیت به شکل ناسالمی رشدمی یابد.
اریکسون بااصطلاح (( من کیستم ؟ )) سعی داردنوعی تقابل خلاق ، میان تجسمی که شخص ازخودداردوتجسمی که دیگران ازاودارند، رابیان کند، (( من که هستم ؟ )) یعنی اینکه فرداحساس کندبه گروه خودتعلق داردوگذشته اوبه اعتبارآینده اش دارای معنای خاص است ، ودراین (( کیستی )) عوامل خودآگاهانه وناخودآگاه نقش دارند. امافرایند(( کیستی )) راازفرایند(( عزت نفس )) ناخوداگاه ترمی داند( بلوم ، 1353 )
2-1-4-3- نظریه بندورا
(( بندورا1 )) معتقداست که ایجادخودباوری درشخص ، یاتقویت پندارهای هرفرددرموردخودش ویابرداشتهای اودرباره تواناییهای خاص خودش دریک زمینه ، پس ازعبورازیک سلسله فرایندهای روان شناختی باعث تغییررفتارهاوفعالیتهای اومی گردد. خودباوری برنوع فعالیتهایی که شخص انتخاب می کند، تلاشی که صرف آن می کند، اشتیاقی که برای انجام آن داردودرنتیجه ای که ارایه می دهدتاثیرمی گذارد.
( بندورا ، 1989 )
ازنظرپپ وهمکاران – رشدکنترل خوددرکودکان ازسه مرحله عمده می گذرد- 1-کنترل توسط مراقبان 2-کنترل کلامی آشکارتوسط کودک و3-کنترل ناآشکاربه وسیله کودک
( پپ ، 1989 )
به عبارتی کنترل خودبه دوصورت مستقیم وغیرمستقیم باعزت نفس مرتبط است
( هارتر، 1983 )
بعضی مطالعات نشان می دهندذکه کودکان برخوردارازعزت نفس بالا، هم احساس سودمندی فردی بهتروهم احساس کنترل بیشترمی کنند( هارتر، 1983 ) . علاوه براین والدینی که تمایل دارندکنترل (( خود)) پایداری ومحدودیت های متناسب باسن کودکان رابه بهترین وجه اعمال کنندوکودکان باعزت نفس بالاپرورش می دهند
( مارتین ، 1983 )