طبق آخرین آمار مرکز دیالیزی ایران در حال حاضر 123 واحد همودیالیز در کشور وجود دارد و متجاوز از 6000 هزار نفر بیماری کلیوی در این واحدها تحت درمان با همودیالیزمزمن می باشند. توسعه امکانات همودیالیز کشورمان که طی دو دهه گذشته بسیار چشمگیری و قابل توجه بوده است . بطوریکه تعداد بیماران واحدهای همودیالیز نسبت به سال 1359 به 3 برابر و نسبت به سال 1367 به 2 برابر افزایش یافته است. با توجه به جمعیت دیالیزی، کمکهای اجتماعی چه از لحاظ کیفیت و چه از لحاظ کمیت در تطابق روانی اجتماعی بیمارانی که با بیماری مزمن زندگی می کنند مؤثر است. اعضاء خانواده معمولاً بزرگترین حامی اجتماعی بیماری می باشند. بر اساس امار و توضیحات بالا معلوم می شودکه بیماران کلیوی با یک مشکل اساسی روبرو هستند که باید این مشکلات با راههای درمان مناسب و کم هزینه رفع شوند و این تحقیق به بررسی مشکلات و موانع موجود بر سر راه بیماران کلیوی می پردازد و راههای مقابله و جلوگیری این بیماری را برای محقق و دیگران روشن می کند و این خود خدمتی مفید برای جامعه است که می تواند در راه مقابله هر چه بهتر این مشکل و بیماری برآید. کارمندان و پرسنل مراکز دیالیز بیماران کلیوی بیشترین افرادی هستند که از نتایج این تحقیقات بهره مند می شوند و می توانند با استفاده از نتایج اینگونه تحقیقات به بهبود هر چه بهتر مراجعه کنندگان بپردازند. با توجه به اختلالات روانی در بیماران کلیوی اینگونه تحقیقات گام مؤثری است برای شناخت این نوع اختلال ودرمان به موقع آن
رابطة تصمیم گیری و مشارکت با رضایت شغلی کارکنان در شرکت توزیع برق استان مازندران:
تحقیق حاضر در مورد رابطه تصمیم گیری مشارکتی با رضایت شغلی کارکنان در شرکت توزیع برق استان مازندران می باشد. برای این منظور در فصل اول پژوهش به چارچوب تحقیق پرداخته شد و در آن فرضیه هایی در نظر گرفته شده است که فرضیه اهم آن، بین مشارکت کارکنان در تصمیم گیری های سازمانی و رضایت شغلی آنها رابطه معنی داری وجود دارد. و نیز شامل چهار فرضیه فرعی می باشد. در این فصل هدف ها، تعریف واژگان و محدودیت ها نیز به طور خلاصه بیان گردیدند. در فصل دوم نظریات دانشمندان مختلف درباره موضوع به تفصیل مورد بحث قرار گرفت و در انتهای آن فصل نتیجه گیری لازم به عمل آمده است. در فصل سوم و چهارم به روش تحقیق اختصاص داشت و در آن متدی که جهت خلاصه کردن و تجزیه و تحلیل آماری داده ها به کار رفته بود از جمله همبستگی، ضریب تعیین، تحلیل رگرسیون به طور خلاصه بیان گردیدند و با تکیه بر داده های جمع آوری شده هر یک از فرضیات تحقیق مورد تجزیه و تحلیل بین تصمیم گیری مشارکتی و رضایت شغلی رابطه مثبت و قوی وجود دارد و از طریق آزمون های آماری این فرضیه مورد تأیید قرار گرفت و علاوه بر آن تحقیق ثابت می کند که رابطه تصمیم گیری مشارکتی و رضایت شغلی از طریق متغیرهای دیگری که در فرضیات فرعی آمده اند تعدیل گردید. در پایان تحقیق توصیه می نماید که تمامی سازمان ها برای بالا بردن رضایت شغلی کارکنان، آنان را در تصمیم گیریهای مختلف سازمان شرکت دهند. زیرا مشارکت باعث ایجاد تعهد در کارکنان و موجب افزایش کارایی سازمان، خشنودی شغلی، کاهش ضایعات و هزینه ها، کاهش تعارض و برخورد و تقلیل غیبت می شود. (آذرگران اوریمی به راهنمایی ابراهیم گرجی)
(رضایت شغلی): دربرخی بررسیها دریافته اند که عامل های استرس معینی در وضعیت های معینی موجب بهبود در عملکرد شغلی و رضایت شغلی و فشار کار می شوند، حال آنکه پژوهش های دیگر نشان داده اند که استرس ممکن است به کاهش عملکرد شغلی و رضایت شغلی منجر شود. اگر تفاوت های فردی در نظر گرفته شوند، خواهیم دید که نسبت میان رضایت شغلی (و متغیرهای دیگر پیچیده تر می شود. به عنوان نمونه وال شاک walshak) (در 1981) با انجام بررسی گسترده ای دربارة تأثیر اسرتس در مردان و زنان- در شکل های کارگری یکسان نتایجی را به دست آورده است که نشان می دهند سطح رضایت شغلی زنان با مردان در مشاغل یکسان، بسیار متفاوت است.
نتیجه گیریها و بررسی ها نشان می دهند که رضایت شغلیِ کم، نشانه از استرس شغلی است. در ارزشیابی اثربخشی راههای مداخله ای که مدیریت استرس در پیش می گیرد، می توان رضایت شغلی را نیز وسیلة سنجش مفیدی برای نتیجة کار دانست، اما تعیین بهترین شیوه برای سنجش کلی حاصل کار دشوار است. در بعضی موردها، برای مشخص کردن رضایت شغلی به طور مستقیم به ارزیابیهای رفتاری دست می زنند. نمونه هایی از چنین سنجشهای رفتاری عبارتند از تعیین دفعات (یا فراوانی) غیبتها، شمار کارکنانی که ترک کار کرده اند، یا میزان شکوه و شکایت های اظهار شده.
دلیل منطقی کاربرد چنین سنجه هایی آن است که با بررسی این متغیرها می توان به میزان رضایت فرد از کار پی برد. روش دیگر برای بررسی رضایت شغلی این است که از وسیله های خودسنجی (self-reportinstruments) استفاده شود. چندین وسیلة خود-سنجی گوناگون وجود دارد. مثلاً پرسش نامة توصیف شغلی، مقیاس صورتها، پرسش نامه رضایت مینه سوتا. به عنوان مثال پرسش نامه ی اخیر از 100 پرسش تشکیل شده است و رضایت کارکنان را از 20 جنبة گوناگون محیط کار ارزیابی می کند. هر یک از این 20 جنبة تقویت کنندة کار با نیازهای روانی مرتبط است: استفاده از توانایی، پیشرفت و موفقیت، فعالیت، ترقی، اختیار و اقتدار سیاستها و روشهای شرکت، حقوق و مزایا، همکاران، خلاقیت، استقلال، ارزشهای اخلاقی، شهرت، مسئولیت، تأمین، خدمات اجتماعی، پایگاه اجتماعی، روابط نظارتی- انسانی، تنوع نظارتی- فنی، شرایط کار.
برای تکمیل این پرسش نامه کارکنان هر پرسش را می سنجند و با توجه به درجه بندی که از «هیچ رضایتی ندارم» تا «رضایت کامل دارم» را در بر می گیرد، پاسخ می دهند.
با جمع بستم نمره های افراد می توان به نمره های گروه رسید. بعد می توان از این نمره های گروهی استفاده کرد و رضایت شغلی را پیش از برنامة مداخله و پس از آن مقایسه کرد، یا میزان رضایت شغلی را میان گروه های مختلف در سازمان با هم مقایسه کرد. (برگرفته از کتاب استرس شغلی نوشتة رندال آر راس و الیزابت ام آلتمایر ß ترجمة غلامرضا خواجه پور تادوانی)
فرانکل راه درمان این بیماری را مانند بیماریهای روانی می داند، یعنی آنچه را که به وسیله سرکوب از سطح خودآگاه به سطح ناخودآگاه رانده شده، بار دیگر به خودآگاه شخص بیاوریم:
« تحلیل وجودی حتی از این هم جلوتر و تا ورای نظر فروید دربارة مذهب پیش رفته است. دیگر تأمل و غور دربارة « آیندة یک توهم » (نام کتابی است از فروید دربارة مذهب) ضروری نیست، اما افکار ما پیرامون ظاهراً بی زمانی یک واقعیت، در اطراف این واقعیت همیشه حاضر، که دینداری درونی انسان، بودن خود را آشکار ساخته است دور می زند.
این یک واقعیت به معنای دقیق تجربه گرایی پدیدار شناختی می باشد. تأکید می شود که این واقعیتی است که می تواند یا مجدداً ناخودآگاه بشود، یا فرونشانده و سرکوب گردد. دقیقاً در چنین مواردی وظیفه معنی درمانی (یا لوگوتراپی؛ نام مکتب یا روش پیشنهادی فرانکل) این است که بیمار، دینداری ناخودآگاهش را یادآور شود، و این یعنی که بگذارد این (دینداری) بار دیگر به ذهن آگاهش برگردد. بعد از همه اینها این وظیفه و نقش معنی درمانی بر اساس تحلیل وجودی است که وجه روان رنجوری باید در یک کمبود دیده شود، در اینکه ارتباط شخص با تعالی فرونشان و سرکوب شده است، نمایان می گردد و خود را به صورت یک « نا آرامی قلب » نشان می دهد.
بنگرید که تا چه اندازه این تعبیر با تعبیر قرآن شباهت دارد:
معیشه ضنکاً= زندگی سخت، دشوار و غیر قابل تحمل
گمان می کنم قرآن نیز برای به سطح خودآگاه آوردن خدا از سطح ناخودآگاه روحی مشرکان بود که از آنها به گونه ای پرسش می کرد که آ نان ناگزیر از اعتراف به وجود خدا و خالق بودن او می شوند.
قرآن کریم درباره کسانی که به کتب الهی کفر می ورزیدند و بر تقلید از پدران خویش اصرار داشتند و در شرک و کفر غوطه ور بودند، می فرماید:
« ولئن سألتهم من خلق السموات و الأرض لیقولنّ الله قل الحمدلله بل اکثرهم لایعلمون» لقمان/5
و اگر از آنها بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟ هر آینه خواهد گفت: « خدا » بگو: « ستایش از آن خداست»، ولی بیشترشات نمی دانند.
در اصل هدف انبیا نیز همین بود که آن میثاق فطری انسانها را به یادشان بیاورند و به تعبیر روان درمانی از ناخودآگاه روحی شان به سطح خودآگاه بیاورند.
امام علی (ع) درباره هدف دعوت انبیاء و روش کاری آنان می فرماید:
« فبعث فیهم رسله، و واتر الیهم انبیاءه، لیستأدوهم میثاق فطرته، و یذکّروهم منسیّ نعمته.»
چه هنوز بخشهایی از بیهاوریسم (رفتارگرایی) می تواند سودمند و پذیرفتنی باشد. امروز دیگر روان کاوی فروید تنها میدان دار عرصه روان درمانی نیست که انسانها را موجوداتی دارای چند عقدة روانی بداند و تقریباً همه انسانها را دارای درجاتی از بیماری روانی بپندارد و عقده جنسی اساس نظریه او در تلقی عامه قرار گیرد، اگر چه کشف فروید درباره « ناخودآگاه » هنوز کشفی مهم تلقی می شود. اما پیروان او به تدریج اصلاحاتی را دربارة عناصر روانی و بیماری ها و سلامتی روانی اعمال کردند، و آدلر و یونگ اولین کسانی بودند که راه خود را از تفکر محدود فروید جدا کردند، روان کاوی و روان درمانی امروز به افقهای گسترده تری دست یافته و از آن دیدگاه محدود و نومید کنندة فروید دربارة انسان رها شده است.
دربارة ناخودآگاه نیز یونگ، فروم، فرانکل و دیگران دیدگاههای جالبی مطرح کرده اند و یکی از مهمترین سخنان دربارة « ناخودآگاه » سخن دکتر ویکتور فرانکل اتریشی است که معتقد است در انسان علاوه بر ناخودآگاه روانی (غریزی) (Instinctual Uonscious) « ناخودآگاهی روحی » روحانی (Spiritual Unconscious) نیز وجود دارد.
او معتقد است با سرکوب چیزی که در سطح ضمیر آگاه قرار دارد، آن چیز ناخودآگاه رانده می شود، و بر عکس، با برداشتن سرکوب، آن چیز که در ناخودآگاه است به سطح آگاه می رسد. اما او با اشاره به نظر فروید درباره « ناخودآگاه» می نویسد:
« او (فروید) همزمان با نادیده گرفتن ب عد روحی در ناخودآگاه و غریزی دیدن از « ناخودآگاه » را بدنام کرد. »
وقتی که دو نوع « ناخوداگاه» وجود داشته باشد، طبیعی است که دو نوع سرکوب هم وجود دارد.
« تحلیل وجودی با کشف ناخودآگاهی روحی از مخاطره ای که روان کاوی در آن در غلتیده بود، یعنی « ایده » سازی ناخودآگاه، اجتناب ورزید. معنی درمانی و اساس تحلیل وجودی با تکیه بر مفهوم ناخودآگاه روحی، از هر نوع روشنفکرگری و خردگرایی یک جانبه در نظریه اش نسبت به انسان پرهیز نمود . . . حال در مرحله سوم توسعه، تحلیل وجودی، از دینداری ناخودآگاه در درون ناخودآگاه روحی پرده برداشته است. این دینداری ناخودآگاه که با تحلیل پدیدار شناسنامه ما آشکار گردید، باید به عنوان یک رابطه پنهان با تعالی، که فطری انسان است فهمیده شود. اگر کسی ترجیح می دهد می تواند این رابطه را در چهارچوب روابط بین «خودذاتی» یا «فطری» (Immenent Self) و یک «تو» ی متعالی درک نماید. اما اگر کسی بخواهد آن را قاعده مند کند، ما با چیزی رو به رو می شویم که من دوست دارم آن را «ناخودآگاه متعالی» به عنوان بخشی و قسمتی در ناخودآگاه روحی بخوانم. این مفهوم، معنایی جز این ندارد که انسان همیشه برای ارتباط ارادی یا تعمدی با متعالی، حتی اگر فقط در سطح ناخودآگاه باشد، ایستاده است.