نظریه شناختی

گر چه افراد متعددی به رویکرد شناختی کمک کرده اند دو نفر از این مرز مشهور هستند آرون بک و آلبرت آلیس .

به عقیده بک ویژگی فراگیر تعدادی از اختلالهای روانی وجود افکار خودکار است. عقاید بسایر محکمی که فرد حتی نمی داند آنها به احساسهای ناخشنودی و دلسردی منجر می شوند. افکار خودکار حاصل نگرشهای کژ کار هستند یعنی قواعد یا ارزشهای شخصی که افراد به آنها اعتقاد دارند. دو سازگاری، مناسب اختلال ایجاد می کنند. الیس در مدل « A-B-C » خود ارتباط فرایندهای شناختی و هیجانی را شرح می دهدکه به موجب آن اعلام می دارد افراد با نمونه ای که درباره تجربیات فکر می کنند
می توانند خود را خوشبخت یا بدبخت کنند. در این مدل
A به دو تجربه فعال ساز یا ناملایمات B به عقاید و به پیامدها اشاره دارد (الیس 1988) این عقاید است که در افراد مبتلا به اختلالهای روانی معمولاً غیر منطقی هستند. آلیس آنها را عقاید غیر منطقی نامید. عقایدی درباره خود و دنیا که نامعقول، افراطی و غیر منطقی هستند.

دیدگاههای رفتاری ـ شناختی

طبق دیدگاه رفتاری نابهنجاری در اثر تجربیات یادگیری رفتار ایجاد می شود . طبق دیدگاه شناختی رفتار نابهنجار به علت فرآیندهای فکری ناسازگارانه ایجاد می شود که به رفتار کژ کاری می انجامد. گاهی دیدگاه رفتاری شناختی را صرفاً شناختی
می خوانند. به عقیده رفتار گرایان بسیاری از واکنشهای خودکار و هیجانی ما از طریق فرآیند شرطی سازی کلاسیک فراگیر می شود که طی آن پاسخ بازتابی را با محرک نامربوط تداعی می کنیم. این پیوند زا طریق همانندیهای مکرر دو نوع محرک تشکیل شده است که محرک خنثی و محرک شرطی نامیده می شود. محرکی که به طور طبیعی برانگیخته شود محرک غیر شرطی نامیده می شود. محرکی که به طور طبیعی برانگیخته شود محرک غیر شرطی نامیده می شود واکنش هیجانی وقتی با محرک شرطی تداعی شده باشد پاسخ شرطی نامیده می شود این بازتاب قبل از شرطی سازی، پاسخ غیر شرطی خوانده می شود. مدل شرطی سازی کلاسیک اختلالهای روانی را به این صورت توجیه می کند:

 افراد از طریق شرطی شدن واکنشهای هیجانی را فرا می گیرند که توانایی های آلفا را رد انجام دادن تکالیف روزمره مختل می کند. متمایز کردن دو محرک که خصوصیات مشابه دارند ولی اساساً متفاوت هستند تمییز محرک نامیده می شود.. شرطی سازی کنشگرفرایند یادگیری است که به موجب آن فرد از طریق تقویت، رفتارهایی را فرا میگیرد. شرطی سازی کنشگربر خلاف شرطی سازی کلاسیک، یادگیری رفتارهایی را شامل می شود که خودکار نیستند. یادگیرنده می کوشد در انجام دادن رفتارهایی که به پیامد مثبت منجر می شوند. تقویت کند زیرا که فرایند مثبت می تواند باعث حذف شدن موقعیتی آزار دهنده یا ناخوشایند نیز باشد. اصول شرطی سازی کنشگر را
بی. اف. اسکینر ابداع کردکه احتمالاً همراه فروید یکی از مشهورترین شخصیتها در روان شناسی است. تقویت اصل زیربنایی مدل شرطی سازی کنشگراسکینر است. تقویت کردن یعنی نیرومند ساختن تقویت کننده هایی که یک نیاز زیستی را برآورده می کنند تقویت کننده نخستین نامیده می شوند. رفتار توسط تقویت کننده های ثانوی هم برانگیخته می شوند. این نوع تقویت کننده ها ارزش خود را از ارتباط با تقویت کننده های نخستین کسب می کنند.

طبق دیدگاه رفتاری وشناختی نابهنجاری از یادگیری و تفکر غلط ناشی می شود و با روشهایی که به این فرآیند ها بپردازند می توان آنرا تغییر داد. متخصصان بالینی در مداخله هایی که بر اساس نظریه ها رفتاری قرار دارند. قبل از در نظر گرفتن روشهایی که احتمال مؤثر بودن آنها وجود دارد و از تحلیل رفتاری انتقاد می کنند به این صورت که می کوشند عوامل نگهدارنده رفتار را دقیقاً بشناسند. متخصص بالینی در
مداخله هایی که بر نظریه شناختی استوار هستند باهمکاری درمانجو در جهت تغییر دادن الگوهای تفکر ناسازگارانه تلاش می کنند.

دیدگاه زیستی

طرفداران این دیدگاه معتقد هستند که اختلال در هیجانها، رفتار و فرآیندهای شناختی به علت نابهنجاری در عملکرد بدن است. رفتارهای پیچیده هیجانها حاصل فعالیتهای سیستم دستگاه عصبی مرکزی از مغز و گذرگاههای عصبی که از طریق نخاع شوکی به طرف مغز امتداد دارند و از آن به مناطق دیگر منتهی می شوند تشکیل می شود . نورون یا سلول عصبی، واحد اساسی ساختار و عملکرد درون سیستم عصبی است. وظیفه نورون انتقال اطلاعات است. بین نورونها فاصله ای به نام شکاف شیناپسی وجود دارد. اطلاعات از آکسون یک نورون به دندریت نورونهای دیگر فعالیتهای شیمیایی و الکتریکی را در بردارد. انتقال دهنده های عصبی چند نوع هستندکه از مهمترین آنها استیل کولین ـ اسید گاما ـ آمینوبوتیریک ( GABA). سروتونین، دوپلین، نوراپی نفرین هستند. نوراپی نفرین عموماً انتقال دهنده عصبی تحریکی محسوب
می شود که کمبود این ماده عامل ایجاد افسردگی است.
GABA وقتی که از سیناپس عبور می کند نقش بازدارنده دارد. نابهنجاری در انتقال دهنده ها علت های احتمالی برخی ازنابهنجاری ها محسوب می شوند. مثلاً سروتونین در انواع اختلالها از جمله وسواس فکری ـ عملی، افسردگی نقش دارد علاوه بر سیستم عصبی، سیستم درون ریز نیز فعالیتهای بدن را کنترل می کند. سیستم درون ریز از تعدادی غده تشکیل شده که هورمونها را ترشح می کنند. بنابراین سیستم عصبی و درون ریز به هم متصل هستند و این اتصال در سلامت یا پریشانی روانی مؤثر است. اختلال در سیستم درون ریز می تواند عوارض گسترده ای برای رفتار و سلامتی داشته باشد. مثلاً مقدار اضافی هورمون تیروئید باعث تحریک پذیری و بی قراری بیش از حد فرد می شود. تأثیرات ژنتیک یکی دیگر از مفاهیم زیستی است و می تواند فرد را در اجرای ابتلا به سرطان ، بیماریهای روانی اساسی و یا بیماریهای پیچیده دیگر مستعد سازد درمانهایی که از دیدگاه زیستی تبعیت می کنند عمدتاً به کاهش دادن یا برطرف کردن نشانه های اختلالها گرایش دارند. درمانهای زیستی، درمانهایی را شامل می شوندکه بر اساس علتهای شناخته شده یا فرض شده اختلال عمل می کنند مثل جراحی روانی ـ درمان با تشنج برقی، (ECT

مفهوم اختلالات روانی

بر اساس تعریف DSMIV اختلال روانی

به سندرم رفتاری یا روان شناختی مبهم بالینی اطلاق می شود که با ناراحتی یا ناتوانی همراه بود و فقط واکنش مورد نظر در مقابل رویداد خاصی نباشد. سازمان بهداشت جهانی ISD-10 اختلال را اینطور تعریف می کند به مجموعه ای از علایم قابل تشخیص بالینی و رفتاری گفته می شود که در بیشتر موارد با درماندگی و پریشانی توأم بوده و باعث مختل شدن کارکردهای شخصی می شود.

دیدگاههای نظری در اختلالات روانی

دیدگاه روان پویشی

گرایشی است نظری که بر عوامل تعیین کننده رفتار تأکید دارد.

نظریه روان کاوی فروید

فروید معتقد بود که اختلالاهای ذهن رفتارها و نشانه های عجیب و نامتعارفی ایجاد می کنند که می توان آنها را به صورت علمی بررسی و توجیه کرد. او معتقد بود که تجربیات اولیه زندگی نقش تعیین کنند ای در شخصیت دارند. این نکته از تحلیل کردن کودکی خود او ناشی شده است ( گی 1988، جونز 1953) به عقیده فروید ذهن
سه ساختار دارد ( نهاد، خود و فراخود ) و این سه بصروت پویا بر یکدیگر تأثیر
می گذارند(فروید 1905) اعلام داشت یک توالی رشد طبیعی وجود دارد که آن را مراحل روانی ـ جنسی نامید. هر مرحله بر ناحیه ای از بدن تمرکز دارد که از لحاظ جنسی تحریک پذیر است. به عقیده فروید ناکامی در پشت سرگذاشتن این مراحل بصورت طبیعی، آشفتگی های روانی ـ جنسی و اختلالهای شخصیت گوناگون ایجاد می کند. در مرحله دهانی ( از تولد تا 18 ماهگی ) منبع اصلی لذت برای کودک تحریک دهان و لبهاست.

که دو مرحله دارد دهانی ـ پذیرشی و دهانی ـ پرخاشی. واپس روی به مرحله دهانی ـ پذیرشی یا تثبیت در آن ، به اتکای زیاد به منابع ارضای دهانی مانند ضیت مکیدن، سیگار کشیدن و پرخوری منجر می شود. افرادی که به مرحله دهانی پرخاشی واپس روی می کنند یا در آن تثبیت می شوند متخاصم هستند و نگرش انتقادی نسبت به دیگران دارند. در طول مرحله معتقدی ( 18 ماهگی تا 3 سالگی ) انرژی جنسی کودک نوپا بر تحریک ناحیه معقد متمرکز می شود که از نگهداشت یا دفع مدفوع حاصل
می شود. در مرحله آلتی ( 3 تا 5 سالگی ) ناحیه تناسلی بدن مرکزاحساسهای جنسی کودک است . فروید معتقد بود که سرنوشت سلامت روانی آینده کودک در این مرحله تعیین می شود و فریود با اقتباس از ادیب شخصیت غم انگیزی که در ادبیات یونان باستان پدرش را می کشد و مادرش ازدواج می کند.

اهداف پژوهش

اهداف کلی

بررسی میزان شیوع اختلالات روانی در بین بیماران کلیوی با افراد عادی در شهرستان نیشابور

اهداف جزئی

تعین میزان اضطراب در بیماران کلیوی

تعیین میزان افسردگی در بیماران کلیوی

تعیین میزان روان پریشی در بیماران کلیوی

تعیین میزان وسواس در بیماران کلیوی

تعیین میزان حساسیت بین فردی در بیماران کلیوی

تعیین میزان خصومت در بیماران کلیوی

تعیین میزان پارانویا در بیماران کلیوی

تعیین میزان فوبیا در بیماران کلیوی

تعیین میزان خودبیمار انگاری در بیماران کلیوی