در چاپ سوم کتاب مبانی تشخیصی و آماری اختلالات روانی، از انجمن امریکایی روان پزشکی، چهره ی دین مدام به نحو منفی ترسیم شده است. در حقیقت، 12 ارجاع به دین در فرهنگ اصطلاحات به کار رفته اند که آسیب شناسی روانی را نشان دهند. روان شناس معروف دانشگاه یِیل، سیموربی، ساراسون در اظهار نظر دربارۀ وضع فعلی قضایا در روان شناسی، در خطابۀ قرن که در سال 1992 در برابر انجمن آمریکایی روان شناسی ایراد کرد چنین گفت: «من فکر می کنم بتوانم با اطمینان بگوییم که مجموعۀ اعضای انجمن امریکایی روان شناسی، اگر مورد سؤال واقع شود، خودشان را لا ادری گرا یا ملمد توصیف کنند. من هم چنین می توانم با اطمینان بگویم که هیچ یک از اجزای جهان بینی دینی و یا تمام آن، مورد علاقه ی شخصی یا تخصصی غالب روان شناسان نیست... .
در واقع، اگر ما بیاموزیم که کسی خالصانه متدیّن است یا گرایش به آن جهت دارد، به آن شخص با شگفتی نظر می افکنیم و غالباً نتیجه می گیریم که آن روان شناس به طور واضح مشکلات شخصی دارد یا داشته است». بنابراین به نظر می رسد که بسیاری از مختصصان بر جسته ی سلامت در قرن بیستم معتقدند که دین یا هیچ تأثیری روی سلامت روان ندارد، یا تأثیر منفی دارد.
2-6)پزشکان مراقبت های اولیه: نظریه های پزشکان خانواده و متخصصان بیماری های داخلی پزشکی نسبت به دین کمتر از متخصصان سلامت روان خصومت آمیز بوده است.
امّا آن ها به طور خاص نسبت به موضوع پرشور نبوده اند، یا هیچ کوشش قابل ملاحظه ای نکرده اند که دین را به عنوان یک مؤلفه در مراقبت های بالینی داخل کنند. چندین سال پیش، فیناکو است، متخصص پزشکی سالمندان، موضوع دین و مراقبت بهداشتی را در مجلۀ پزشکی پُر تیراژ Geriatries مورد بحث قرار داد. دکتر کوالت نوشت که او مشاهده نکرده است مردم سالمند به هنگام بیماری، کمک روحی بیشتری طلب کنند و این که در مدت 25 سال طبابت، هرگز هیچ مریضی به او مراجعه نکرد که دربارۀ عقاید یا مسائل دینی بحث کند، یا حتّی طالب یک کشیش باشد. در حقیقت او گزارش داد برای پزشک، مایۀ دردسر بود اگر یک بیمار کتاب مقدس را با خودش به بیمارستان می آورد و آن را کنار تخت خوابش در معرض دید قرار می داد. حتی وقتی که به «ایمان درمانی» می رسد، مقاومت بیشتری در جامعۀ پزشکی وجود دارد گر چه ممکن است این مقاومت عموماً بیشتر دربارۀ عقاید و اعمال دینی سنّتی مختلف نیز به کار گرفته شود. برای مثال، عکس العمل جامعه ی پزشکی به طور وسیعی نسبت به مقالۀ مندرج در مجله ی پزشکی معروف بریتانیایی Lancet که مروری بود بر تحقیقات گذشته در باب ایمان درمانی، منفی بود. آن مقاله، نتیجه ی فعالیت و تحقیقات آتی اتحادیۀ بزرگ مؤسسات درمانی بریتانیا را نیز مورد بحث قرار داد که حکایت از شفای بیش از 7000 نفر یا مسلک های متفاوت می کرد. هم چنین بسیاری از پزشکان نگرانی خود را از بابت تبعات حاصل از ایمان درمانی ابراز داشتند، خصوصاً بیم از توقف درمان پزشکی. مطالعه ی روی 586 بزرگ سال که از طریق دفتر تلفن انتخاب شده بودند، حاکی از این بود که 14 درصد شفای الهی از یک بیماری یا شرایط جسمانی جدّی را تجربه کرده بودند. علی رغم اعتقاد بیماران به تأثیر احتمالی دین بر تندرستی، تعداد قابل ملاحظه ایی از پزشکان هنوز بر این باورند که مسائل دینی از این نوع یا هر نوع دیگر را نباید در حین دیدار با پزشک مطرح ساخت، و بعضی حتی بیمارانی را که سؤالات دینی مطرح می کنند به پزشک ارجاع نمی دهند. وقتی از خود بیماران سؤال می شود، بین دو سوم و سه چهارمشان می گویند که پزشک آن ها هرگز مسائل دینی را با آن ها مورد بحث قرار نمی دهد.
دکتر واترز، یک پزشک مورد احترام و استاد روان پزشکی دانشگاه مک مستر، در ایالت اونتاریوی کانادا و تحلیل گر روان پزشکی است که بیش از ربع قرن به معالجه ی افراد، زوج ها و خانواده ها پرداخته است. او در سال 1992، کتابی تحت عنوان تز مهلک منتشر کرد (از مجموعه کتابهای Prometheus) و در مقدمۀ آن چنین می نویسد: اصول این کتاب مبتنی بر تجارب بالینی سال های بسیار، این است که علی رغم آرامش ادعا شده در پیام مسیحی، عقاید و آموزش های مسیحی که عمقیاً در جامعۀ غربی ریشه دوانده است. با توسعه نگهداری سلامت کامل ناسازگار هستند ... به زبان ساده، تعلیم مسیحیت نوعی سوء استفادۀ روانی و عاطفی است که به نحو بدی بر سلامت بدن اثر می گذارد، همان گونه که یک دارو می تواند چنین کند ... اما شواهد بر این که دین نه فقط بی ربط است بلکه عملاً برای انسان مضّر است، باید مورد توجه باشد، نه فقط برای دانشمندان رفتاری، بلکه هر کس که مشکل می یابد تا در یک زندگی تجربه نشده زیست کند. بالاخره، استدلال ارائه شده در این کتاب باید سیاست مداران را تکان دهد که از سنگینی هزینه ی مراقبت بهداشتی شکایت می کنند، در حالی که همان بنیادی را که عملاً ممکن است عامه را بیمار کند مورد حمایت مالی قرار دهند. (ص ص 10 و 11). دکتر واترز در ادامه توضیح می دهد که چگونه ممکن است آموزش دینی نقش مهمی را در شکل گیری بیماری های روانی مثل دیوانگی، افسردگی و ...
و اختلات روان پزشکی مهم دیگر ایفا کند، و تأکید می کند که عقاید و آموزش های مسیحیت با مؤلفه های اصلی سلامت روان درست ناسازگار هستند، به خصوص احترام به خود، تحقق بخشیدن به خود و تسلط، مهارت های ارتباط خوب، «فردیّت مرتبط» و تأسیس شبکه های اجتماعی حمایت گر، توسعه ی درست ارتباط جنسی (ص 140).
دکتر آلیس، بنیان گذار و رئیس مؤسسه درمانی عاطفی – عقلانی در نیویورک، به خاطر سهمی که در توسعه ی معالجه ی رفتار، شناختی دارد مشهور است –این متداول ترین فنّ معالجه ی روانی برای علاج افسردگی، اضطراب و اختلالات عاطفی دیگر است. الیس تفسیر زیر را در شماره ای از مجله ی روان شناسی مشاوره ای و بالینی (1980)نوشت: دین درونی سنتی یا جزم گرا یا چیزی که ممکن است تدیّن نامیده شود، به طور عمده با ناراحتی های عاطفی مرتبط است. مردم به طور وسیع خود را با ایمان قوی، به بایدهای مطلق ناراحت می کنند و بسیاری از مردمی که به طور جزمی به نوعی به دین اعتقاد دارند این مطلق های مخرّب تندرستی را باور دارند.
شخصی که از نظر عاطفی سالم است، انعطاف پذیر، باز، مداراگر و متغیر است، و شخصی دینی متعبّد متمایل است که غیر قابل انعطاف، بسته، نابردبار و تغییر ناپذیر باشد. بنابراین تدیّن از جهات متعددی معادل با تفکر غیر منطقی و آشفتگی عاطفی است. (ص 637).
الیس اخیراً این دیدگاه را در مجله ی Free Inguiry تکرار کرد و آن ها را توسعه داد. در پاسخ به پرسش «آیا تدیّن نوعی بیمار گونگی است؟» او یازده مشخصۀ تدیّن را ذکر کرد که بر خلاف سلامت روان است. از جملۀ این مشخصات، موارد زیر بودند: الف) منع پذیرش خود، منفعت خویش و متوجه به خود بودن. ب) تشویق به عدم تحمل دیگران، عدم انعطاف و ناتوانی برخورد با ابهام و عدم قطعیت که همه ی آن ها بر رابطه ی انسان با انسان اثر منفی می گذارند. ج) تشویق به اتکاء به خدا، فراموشی واقعیت و منع اعمال فردی ضروری برای حل مسئله، د) تشویق تعهدات طراحی و هـ) منع خطر پذیری مناسب در تعقیب اهداف شخصی. الیس نتیجه می گیرد که یک رابطه ی علّی مناقشه ناپذیر بین دین و بیماری عاطفی و روانی وجود دارد. وقتی که اخیراً عقیده ی وی را درباره ی تحقیقات اخیر که حاکی از اثر مثبت دین بر تندرستی است پرسیدند، او پاسخ داد: «تمامی این عرصه در وضع احمقانه است ... این تحقیقات نباید خیلی جدّی گرفته شود».
تقریباً 60 سال پیش فروید به طور قانع کننده ای استدلال کرد که دین با روان رنجوری ارتباط دارد. او که درباره ی این موضوع دغدغه ی خاطر بسیاری داشت، بیشتر از ده سال از آخرین سال های حیاتش را درباره ی اثرات روان رنجوری دین روی سلامت روان صرف کرد. فروید در کتاب آینده ی یک توهم استدلال کرد که درین باقیمانده ی روان رنجوری عقده ی اودیپ است و درمان آن نیاز به دین را کم می کند و آن را با فرایندهای آگاهانه تر و از لحاظ عاطفی سالم تر جایگزین می سازد. بنابراین دین روان رنجوری و وسواس عمومی انسانیت است، مثل روان رنجوری وسواسی کودکان، آن از عقده ی اودیپ نشأت گرفت، در اثر رابطه ی با پدر ... .
بقایای تاریخی به ما کمک کرده است که آموزش های دینی را، همان طور که آن ها بوده اند، به عنوان بقایای روان رنجوری ببینیم، و ما حالا ممکن است استدلال کنیم که احتمالاً وقت آن رسیده، همانطور که در معالجه ی تحلیلی انجام می دهند، آثار سرکوبی ایمان را به وسیله ی نتایج عمل معقول عقل جایگزین کنیم. (ص ص 43-44)
در حالی که فروید عقاید دینی سنتی زمانش را طرد می کرد، در زندگی خصوصی خود مردی خرافاتی بود. فروید از مرگ نگران و با بعضی از اعداد مشغول بود (به خصوص عدد 17). به عنوان راهی برای پیش بینی شانس و تاریخ مرگ خودش. فروید بعد از رد کردن دعوت مؤسسه روان شناسی امریکایی در سال 1921 (برای سخنرانی)، نوشت: «اگر من در ابتدای یک شغل علمی بودم، به عوض حالا که در انتهای آن هستم، شاید علی رغم همه ی مشکلات هیچ شغل دیگری را جز (فرا روان شناسی) انتخاب نمی کردم».
آیا ممکن است دین برای تندرستی خوب نباشد؟ بنا بر نظر عده ی قابل توجهی از متخصصان سلامت روانی، این دقیقاً چیزی است که رخ می دهد. استدلال شده است که دین یک اثر روان رنجوری دارد، که باعث انعطاف ناپذیری روانی، ناپایداری عاطفی و سرکوب ناسالم غرایز طبیعی می شود. در بهترین شرایط، پزشکان دین را بی ضرر می بینند، اما آن را نامربوط با تندرستی یا مراقبت بهداشتی می دانند و لذا مسائل دینی غالباً در حین، دیدار پزشک مورد بحث قرار نمی گیرند، مگر آن که با معالجه ی پزشکی تداخل پیدا کنند. (مثلاً پیروان فرقه ای خاص، از مسیحیت، که از انتقال خون خودداری می کنند).