روانشناسان شخصیت پرداز

طبیعت و مبداً شخصیت از دیرباز مورد توجه روانشناسان بوده است . برای روانشناسان پرسش مهم در مورد طبیعت انسان این است : چه عواملی سبب می شود که خصوصیات و ویژگی ها و رفتار اشخاص با یکدیگر متفاوت باشد ؟ برای اشخاص عادی و غیر متخصص نیز این سوال به شکلی مطرح است . برای مردم این سوال مهم مطرح است که چگونه می توان به بهترین شکل در باره شخصیت و منش اشخاص داوری کرد . از کجا می توان فهمید که از دیگران چه انتظاراتی باید داشته باشیم ؟ به روشنی آنچه مردم می گویند منبع اطلاعاتی لزوماً موثق نیست . انسان ها در میان مجموعه موجودات زنده تنها گونه ای هستند که می توانند دروغ بگویند و اغلب هم این کار را می کنند . به ظاهر و ابرازهای اشخاص هم نمی توان اطمینان کرد . انسان ها می توانند در قالب ریا ظاهر شوند و بسیاری هم در این کار تخصص دارند حتی کردارشان اغلب واقعیت ها را آشکار نمی کند . مردم می توانند در مقام فریب کاری برآیند تا آن که در لحظه ای سرنوشت ساز مشتشان باز شود و خویش حقیقی خود را بروز دهند . با این حال دیگران به هر نوع و شکل که باشند کسی که می خواهیم با او ازدواج کنیم، کسی که می تواند یک خریدار بالقوه خانه ما باشد رهبر یک کشور دشمن چیزی ارزشمند تر از این نیست که بتوان درباره اشان قضاوت درست بکنیم و رفتارشان را پیش بینی بکنیم . به این دلایل مطالعه شخصیت در تمام طول تاریخ موضوع مورد علاقه فیلسوفان و مردم عادی بوده است و در شش دهه گذشته یکی از زمینه های مهم روانشناسی را به خود اختصاص داده است .

علاقه مندان اولیه شخصیت متکی به علم کاذب ستاره شناسی بودند . از ده قرن پیش از میلاد به بعد ستاره شناسان به استناد حرکت و طرز قرار گرفتن کواکب در باره بروز جنگ ها و مصائب طبیعی نظر می دادند و تا قرن پنجم قبل از میلاد ستاره شناسان یونانی از این اطلاعات برای تفسیر درباره شخصیت اشخصاص استفاده می کردند و درباره آینده اشخاص نظر می دادند . این که قرار گرفتن کواکب به هنگام تولد اشخاص روی شخصیت آنها اثر می گذارد و تقدیرشان را رقم می زند . هنوز هم در روزگار ما طرفدارانی دارد هرچند درحیطه علوم رفتاری جز خرافاتی بی پایه و بی اساس ارزیابی نمی شود .

درمانگر جادوگر

بسیاری از متخصصان معتقد به جسمانی بودن عوامل ، خودشان در نهایت در زمره شبه دانشمندان بودند و بعضی دیگر از دانشمندان کاذب به شمار می آمدند . مع هذا حتی این گروه دوم هم بخشی از مطالعات ما هستند چون نظریات آن ها در مورد بعضی از پدیده های روانی ، با این که بعدها خلاف آن اثبات شد باعث شدند تا دیگران به جستجو و اکتشاف توضیحاتی برای آن پدیده ها برآیند .

و چنین وضعیتی در مورد دکتر فرانتس آنتون مسمر (1815 1734) مصداق پیدا کرد.  در سال های بعد از 1770 هنگامی که آلمانی های فطری گرا و بریتانیایی های تداعی گرا هنوز برای درک روانشناسی به تفکر پایبند بودند ، مسمر که یک پزشک بود ، طبق این نظریه که نابسامانی های فکر و جسم بیماران در صورتی که میدان نیروی جاذبه آن ها مجدداً‌همسو بشود قابل درمان است در مورد بیمارانش از مغناطیس استفاده میکرد .

این نظریه به وضوح بی ربط می نمود ولی مداوای مبتنی بر آن چنان موفیت چشم گیری داشت که برای مدتی مسمر باعث خشم وینی ها و سپس دانشمندان پاریسی قبل از انقلاب فرانسه شد و حالا در این شرایط ما به گفتگو درباره او می پردازیم . سال 1778 است و ما در میدان و اندوم در تالاری به سبک باروک که نور کمرنگی بر آن حکمفرماست و مزین به آینه های بزرگ است قرار داریم . ده دوازده نفر خانم و آقای خوش لباس در اطراف ظرف بزرگی از چوب بلوط ایستاده اند و هرکدام یک سر میله های متعدد فلزی را که از ظرف پر از براده ها و تراشه های آهن ربا و مواد شیمیایی بیرون آمده است گرفته است . از اتاق مجاور صدای ضعیف موسیقی که توسط یک هارمونیکای شیشه ای نواخته می شود به گوش می رسد . پس از مدتی صدا از بین می رود . در قدری بیشتر باز می شود و شخصی که  ردای ارغوانی بلند و عجیبی بر تن دارد و یک میله آهنی را مثل عصای شاهانه در دست گرفته است واردمی شود و این دکتر مسمر است که معجزه ها می کند .

وقتی مسمر با چهره ای که بر آن آرواره هایش چهار گوش ، دهانش به صورت خطی طولانی و ابروانی آویخته ، با حالتی جدی و سهمگین ، با دقت تمام به مردی خیره می شود و دستور می دهد ( بخواب ) بیماران که مبهوت مانده اند غرق در هیجان می شوند .چشمان مرد بسته می شود و سرش به روی سینه اش می افتد . بیماران دیگر به نفس نفس می افتند . حالا دکتر مسمر با دقت به یک زن نگاه می کند و آن میله آهنی را آهسته به سوی او می گیرد ،او بر خود می لرزد و فریادی بر می آورد که گویی احساس او از سرتاسر جسمش بیرون می خزد . همان گونه که مسمر به حرکتش در میان حاضران ادامه می دهد، واکنش های بیماران قوی تر و قوی تر می شود .

روش پرورش نوجوانان و جوانان

- سخنی ازامام علی (ع) درموردنقش معلم‹‹ کسی که خود را درمقام راهبری مردم قرار می دهد، باید بیش از آنکه به تعلیم دیگران بپردازد، به تعلیم خویش اقدام کند. وتأدیب او به عملش، پیش از تأدیب بوسیله زبانش باشد. کسی که معلم ادب کننده خویشتن است ، به احترام سزاوارتر از کسی است که (فقط) معلم ومربی مردم است››.

- ازدستوردادن مستقیم ومکرر به کودکان خودداری کنید. بگذاریم که خودش آنگونه رفتاری راکه از او انتظار داریم درک واحساس کند .اولیاء باید دربرخورد رفتاری قابل ارزش وآگاهانه ومبتن برآزادی ارائه دهند نه  ناگهانی وعکس العمل وانفعالی که موجب اختلالات روانی دررفتارهای بعدی آنان گردد. باید بدانید مقررات مربوط برآنان به چه علت وبرای چه وضع شده است ودلیل کارها را بدانند تا بهتر پذیرا باشند ودراین راستا باید سعی شود.

دادن آزادی به نوجوان  موجب ایجاد روحیه ای استقلال طلبانه وکنجکاو در آنان می گردد درنتیجه ، تلاش وکوشش آنان درتسلط به محیط افزایش یافته ودارای روحیه اعتماد به نفس می گردد. بطوریکه دربرخورد با موقعیت های جدید آمادگی استفاده از شیوه مناسب برای انجام عکس العمل مناسب دروجودشان  متبلور می گردد. البته تشویق والدین به این امر کمک بسزایی می کند.والدین ومربیانی که ازآزادی وحرکت وتکاپوی جلوگیری می نمایند، باعث ازدست دادن یا ضعیف شدن روحیه کنجکاوی وانگیزه استقلال طلبی واعتماد به نفس آنان می گردد. تا آنجا که بیشتر آنها حس ابتکارواستقلال خود را از دست داده ودرانجام کارها ناتوان شده وفاقد پایداری واستقامت درکارها می شود ولذا دربرابر مشکلات با سختی ودشواری روبروگشته وازانجام کارها سرپیچی نموده ومرتب شکایت می کنند. به نظر می رسد علت این کارها فقدان تشویق وآزادی عمل برای کوشش های اولیه دوران نوجوانی باشند. اختلافات والدین دردشواری های امور جنسی، عدم همکاری ودرک یکدیگر اختلاف سنی، اختلاف عقیده، وهمچنین اختلاف دوستان وفامیل وبطور کلی، فقدان روابط محبت آمیز بین والدین، درایجاد ارتباط بی دغدغه وسالم ویا دشواری های عاطفی وناسازگاری فردی ومشکلات یادگیری دانش آموز تأثیربسزایی دارد.

آثار اقبال

آثار  اقبال به سه زبان فارسی ، اردو و انگلیسی است . کتابهای فارسی او که همه به شعر   می باشد عبارتند از :

اسرار و رموز شامل دو کتاب : « اسرار خودی » و « رموز بیخودی » که پایه و اساس مکتب اقبال است .

گلشن راز جدید که مانند گلشن راز شیخ  محمود شبستری سوالاتی طرح گردیده و با آنها جواب داده شده و با کتاب بندگی  نامه به نام زبور عجم می باشد .

پیام مشرق بانضمام افکار و می باقی و نقش فرنگ که در جواب دیوان غربی گوته ،  شاعر و متفکر آلمانی سروده شده است .

جاویدنامه و خطاب به جاوید که آن را با کمدی الهی ( ویرژیل ) دانته مقایسه   کرده اند .

پس چه باید کرد ای اقوام شرق که راهنمائی است برای مردم مشرق زمین خاصه ملت مسلمان . ( صفحه 453 ) .

مثنوی مسافر که یادگار سفر علامه اقبال به افغانستان است .

و بالاخره ارمغان حجار که آخرین کتاب فارسی اقبال و شامل نظریات سیاسی و اجتماعی و دینی او است و یک ربع آن به زبان اردو می باشد .

ارمغان حجاز به شوق و آرزوی زیارت مکه و مدینه و به سبک دو بیتی های باباطاهر سروده شده است .

 

 

 

 

 

 

 

آثار غیر فارسی اقبال عبارتند از :

یک قسمت از ارمغان حجاز که به زبان اردو و شعر می باشد و قسمت زیبای آن « مجلس شوای ابلیس » است که اقبال در آن سیاست امروز جهان را بباد انتقاد گرفته است .

بانگ درا بزبان اردو و شامل اشعاری است که اقبال قبل از سفر فرنگ و درزمان اقامتش در آنجا و پس از مراجعتش به پنجاب سروده و چند بیتی هم اشعار فارسی دارد .

بال جبریل که با بزبان اردو و شعر است و تک بینی های فارسی  هم دارد .

ضرب کلیم ، شعر و بزبان اردو که شامل عقاید و نظریات و مشرب روحانی و عقاید دینی  و تربیتی اقبال می باشد و در آن به دین بهائی حمله شده است .

مکتب اقبال

اقبال علت عقب افتادگی مسلمانان را نشناختن حقایق دین اسلام می دانست و به همین سبب می  کوشید این دین شریف را به مسلمانان جهان بشناساند و جامعه اسلامی را به وحدت و یگانگی و خود شناسی دعوت کند ، و خوب درک کرده بود که استعمارگران ، مسلمانان را غرب زده کرده اند ، به همین دلیل تا آنجا که توانست درنوشته ها و اشعار و سخنرانیها و مسافرتهایش ، حقیقت اسلام را بی پرده و بدون ترس بیان کرد و در این راه از هیچ مانعی حتی تعصبات خشک مذهبی که آنروزها گریبانگیر مسلمانان شده بود نمی هراسید .

 درست است که اقبال علم و دانش را در مغرب اکتساب نموده بود ولی قلباً همیشه شرقی بود و بردة جهان مغرب نشد . علم و دانش جدید را که سرچشمه اش در مغرب بود به مشرق آورده و به راه و روش مشرق و مطابق سنن و آداب مشرقیان بکاربرد و عقیده داشت « تمدن و فرهنگ غرب با شمشیر خودش کشته  خواهد  شد .»

اقبال بخوبی دریافته بود ، جوانان ملت مسلمان که علوم جدید اروپائی را تحصیل نموده اند ، دین را منافعی علوم طبیعی پنداشته از آن کناره می  گیرند . به همین جهت لازم دانست برای آگاهی و اصلاح این جوانان ماده پرست و نیم تحصیل کرده ، و باطل نمودن غرب زدگی ایشان ، قیام نماید و تریاقی برای این سهم مهلک بسازد . بهمین جهت افکار آزادیخواهانه و مترقی خویش را طی اشعار و رسالات و سخنرانیهایش بمردم شناساند و در این راه از هیچ کوششی فروگذارنکرد .

اقبال برای بیان افکار و اندیشه های بلند و تابناک خویش ، زبان  فارسی را که صدها سال زبان بین المللی در هند بود انتخاب کرد و با این که بایران نیامده بود مهمترین اشعار فلسفی و عرفانی و مسلکی خویش را به شعر فارسی سرود و از این راه نیز  بین دو ملت مسلمان هند و ایران ، وحدت و رابطه سیاسی و فرهنگی ایجاد نمود.

علاقه اقبال نسبت به ایران قابل توصیف نیست . او درباره آینده ایران بسیار خوش بین و امیدوار بود و پیش بینی می کرد ، روزی ملت ایران از خواب غفلت بیدار  خواهند شد و مردی در این کشور ظهور می کند که زنجیرهای استعمار را از دست و پای ملت ستمدیده ایران باز خواهد کرد :

می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند     دیده ام از روزن دیوار زندان شما

اقبال درشعر فارسی سبک  جدیدی به وجود آورد که باید آن را « مکتب اقبال » نامید و یکی از نوادرشعرائی است که افکار و معتقدات مسلکی و دینی خویش را به شعر بازگو کرده است و از این جمله شاعران  بسیار معدودند و باید سرآمد آنان را حکیم ناصر خسرو علوی دانست .